سید علی فراز مدیر مسئول دو هفته نامه اندیشه یزد -نبردهای داغ بر سر آمار بیکاری و اشتغال، در کنار تمرکز افکار عمومی، مطبوعات کثیر الانتشار، شعارهای انتخاباتی انتخابات ریاست جمهوری و بیانات سیاستمداران، نشان میدهد که در حیطه موضوع اشتغال یک نقطه کانونی گفتمانی شکل گرفته است، و برداشت این است که اگر انتخابات آتی بخواهد به نحو معناداری مشارکت مردم را جلب کند، رقابت انتخاباتی در آن باید بر مبنای رقابت در سیاستهای اشتغال و اقتصاد صورت پذیرد. فلسفه وجودی انتخابات این است که ، صدای جامعه عمیقاً شنیده شود، و سیاست در جهت پاسخ به این صدا تغییر جهت دهد. انتخابات را نباید در یک دفتر حزبی ساخت و به مردم تلقین کرد، بلکه مسیر درست و صحیح آن است که باید، گوشهای فعالان سیاسی به سمت خواستهای مردم تیز شود، و البته هر جناح و گروه و تشکلی که بهتر این صدا را کشف کرد، شانس افزونتری برای جلب آراء مردم خواهد داشت. کشور نیاز به یک تصمیمگیری صحیح و عاجل در زمینه بحران اشتغال دارد. مساله کاهش نرخ بیکاری یا ایجاد اشتغال یک دغدغه اصلی برای همه دولتها محسوب میشود. اگر مساله امنیت ملی را از نظر اهمیت برای کشورها فاکتور بگیریم حتماً موضوع اشتغال از مهمترین مسائل اقتصادی خواهد بود. اعلام نرخ بیکاری در کشورهای بزرگ از عواملی است که بر اقتصاد آنها تأثیر میگذارد همچنان که شاهد بودیم کاهش نرخ بیکاری در آمریکا موجب شد تا نرخ بهره روند صعودی طی کند و شاخص بورس به رقم بی سابقه برسد. در حالی که در ایران بیش از 21 میلیون خانوار وجود دارد، 3/3 میلیون نفر جویای کار، رسماً بیکار هستند، و با بسامد بالای حدود 700 هزار نفر در سال به این آمار افزوده میشود. مقطع نسلی انفجار جمعیتی و بیکار ، به سن متوسط 35 سال رسیده است، و دیگر نمیتوان جمعیت شاغل را معطل تحصیلات کرد؟! به نقل از وزیر کار هر دقیقه ۱۴ نفر به میزان متقاضیان ورود به بازار کار افزوده می شود، این در حالی است که طبق آمار ورود به بازار کار هر دقیقه پنج نفر اعلام می شود و این خود مهر تاییدی بر افزایش روزافزون متقاضیان کار در کشور است.در حال حاضر بیش از ۹۰ درصد تقاضاهای شغلی در بخش دولتی است و فارغ التحصیلان خواهان کار در سیستم دولتی هستند در حالی که استخدام در سیستم دولتی به شدت محدود است.دغدغه اشتغال و افزایش میل کارجویان برای ورود به بازار کار در شرایطی است که آمار از افزایش نرخ بیکاری دانش آموختگان به ۱۸ درصد حکایت دارد. به گزارش ایسنا، بر اساس آمارها سالانه بین ۷۰۰ تا ۸۰۰ هزار دانش آموخته و فارغ التحصیل دانشگاهی متقاضی شغل هستند و حدود ۲۰۰ هزار نفر غیر از فارغ التحصیلان نیز به جمعیت بیکار کشور افزوده می شود. علاوه بر آن با نیروی بیکار انباشته از سالهای قبل روبه رو هستیم که به جمعیت متقاضی شغل اضافه شده و این امر مقابله با بحران بیکاری را جدی تر کرده است. هر کشور برای ایجاد اشتغال به دو ابزار نیاز دارد که سرمایه و فناوری است، اما ایران در آنها دچار مشکل است. مصداق این جمله هم تفاهمنامههایی است که ایران با کشورهای دارای فناوری منعقد کرد، اما نتوانست به مرحله قرارداد برساند. برخی مقامات دولتی عنوان میکنند که با سرمایه گذاری خارجی مشکل اقتصادی داخل کشور حل خواهد شد، اما غافل از اینکه این کار کاملاً سیاسی است و کشورهای دیگر نمیگذارند فناوری که در اختیار دارند، انتقال پیدا کند. طبیعی است با توجه به این شرایط نمیتوانیم روی این بخش حساب باز کنیم، اما در مقابل میتوان از تسهیلات بلندمدت خارجی بهره برد. آمار و ارقامی که توسط مقامات دولتی درباره اشتغالزایی عنوان میشود، باید مصداق داشته باشد و نمیتوانیم با کلیگویی مشکلات را حل کنیم. اگر اعلام میشود 700 هزار شغل جدید ایجاد شده است، باید گفت که این میزان اشتغال کجاست؟ از آنجا که اشتغال به دو بخش مستقیم و پنهان تقسیم بندی میشود، ظاهراً دولت همه افراد را در این دو بخش شاغل محسوب کرده است.
هر روز شاهد افزایش بیکاری هستیم و میدانهای بزرگ کلانشهرها مملو از کارگرانی است که از شهرهای کوچک و روستاها برای پیدا کردن کار میآیند. در اینجا این پرسش مطرح میشود که اگر این افراد در شهر خودشان دارای شغل بودند، آیا برای امرار معاش جای دیگری میرفتند؟ مشاور ارشد اقتصادی رئیس جمهور بهتر است به جای رسم نمودار، مقاله و سخنرانی، بگوید که از چه ابزاری برای ایجاد اشتغال استفاده کرده است. این اشتغال کجا بوده که مردم مشاهده نمیکنند. متاسفانه در کشور ما کلی گویی رواج دارد و به مسائل اساسی و جزئیات اشاره نمیشود.اگر نیازهای مادی انسان تأمین نشود، حیات و حتی دین او به خطر میافتد. نیاز به غذا، سرپناه و بهداشت نیازهای بشر اولیه بودهاند. در جامعه مدرن برای تأمین این نیازها به پول و در نهایت به شغل نیاز داریم. پس اشتغال یک نیاز اولیه در جامعه امروزی است.در ایران که سیستمهای تأمین اجتماعی چندان کارآمدی وجود ندارد، موضوع تأمین معاش اهمیت بیشتری دارد و کمترین انتظار از حکومتها، این است که زمینه تأمین معاش شهروندان را فراهم آورند.هرچند نیازهای فرهنگی و اجتماعی انسان بهمراتب اهمیت بیشتری در مقایسه با نیازهای مادی او دارد، نیازهایی که میان جانداران، اختصاص به انسان دارد و رشد معنوی و کمال آدمی وابسته به آنهاست؛ اما اکنون مسئله نیازهای اولیه مطرح است. بنا به گفته اقتصاددانان، درآمد سرانه مردم ایران کاهش یافته است؛ به عبارت دیگر، دولتها در این مدت در مبارزه با فقر ناکام بودهاند. باید دید ریشه این ناتوانی در چیست؟ امروز نیز شعار «اشتغال» سر میدهیم؛ اما سرنا را از سر دیگر آن مینوازیم. آیا راه اشتغال این است که دولت شهروندان را به استخدام درآورد و اینگونه اشتغال ایجاد کند؟ وقتی کشوری مانند ژاپن با بیش از ۱۲۰ میلیون نفر جمعیت، تنها ۳۰۰ هزار کارمند استخدامی دارد و دولت ایران با 80 میلیون جمعیت ، با مجموع کارمندان بازنشسته و مشغول به کار در دستگاه های اجرایی کشور به ۸ میلیون نفر حقوق پرداخت می کند ، آیا این مسیر درستی است که نزدیک به ٨٠ درصد بودجه دستگاههای اجرائی صرف حقوق و دستمزد و هزینه های مصرفی شود؟ بهراستی برای «اشتغال» مردم که بسیاری از آنان جوانان تحصیلکرده هستند، چه باید کرد؟برای ایجاد اشتغال آیا راهی جز رونق کسب و کار میشناسیم؟ و برای رونق کسبوکار، آیا چیزی ضروریتر از «تأمین سرمایه» وجود دارد؟ آیا معنای واقعی اقتصاد مقاومتی که همان استفاده درست از امکانات موجود است را درک کرده ایم ؟ آیا مشکل اقتصاد ما پذیرش « برجام » بود یا عدم مدیریت اقصادی در کشور ؟ کشوری مانند کره جنوبی که ، اقتصاد آن قابل قیاس با ایران نبود ، چگونه توانست با اتخاذ استراتژیهای و مدیریتی درست ، در این مدت چند دهه چنان رشد کند که امروز درآمد یکی از شرکتهای کره، معادل درآمد ایران از نفت باشد .براستی چرا مردم ایران با این همه ظرفیتهای بالقوه اقتصادی و خدا دادی باید هنوز با مشکلات اقتصادی و معیشتی دست و پنجه نرم کنند ؟
سید علی فراز
- نویسنده : یزد فردا
- منبع خبر : خبرگزاری فردا

شنبه 25,ژوئیه,2026